خرید بک لینک
دیدید تولدش رو یادم رفت...؟ تا یک ساعت قبل از تولدش هم یادم بود ها؛ اما یادم رفت... یه جایی بین ساعت 10 و 11 صبح روز 5 فروردین تولدش بود... اما هیچکس تولدش رو تبریک نگفت! در حقیقت اون هم فقط از من انتظار داشت؛ که من هم یادم رفت... وقتی منوی استارت ویندوز را باز کردم دلـم یهو ریخت زمین! کاشی تقویم ن

برچسب: نویسنده: باران زمانی تاريخ: پنجشنبه 24 فروردين 1396 ساعت: 0:21

وایسیورسا حالـش خوب نیست... اینجوری هم نگاه نکنید! جدی حالـش خوب نیست! مثل حال الآن بیان! مثل حال من وقتی پنل رو باز میکنم! مثل حال من وقتی پنل رو میبندم! مثل حال من وقتی بهش فکر میکنم! مثل حال من... خیلی فکرها توی سرمه! نه از این فکرها که باهاش مخترع میشنا؛ بلکه از اون فکرهای تباه! فقط واهمه دا

برچسب: نویسنده: باران زمانی تاريخ: پنجشنبه 24 فروردين 1396 ساعت: 0:21

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: باران زمانی تاريخ: پنجشنبه 24 فروردين 1396 ساعت: 0:21

جوانه زد...! به همین سادگی؛ آرام آرام و بی صدا...

.: لطفا صدای بیصداییام را آزار ندهید؛ برای مدتی کوتاه...

برچسب: نویسنده: باران زمانی تاريخ: پنجشنبه 24 فروردين 1396 ساعت: 0:21

.: خیلی عکس نگرفتم ولی این بهترینشونه که مستقیم از استوری اینستا منتقل کردم!

.:. امشب توی بین الحرمین، دعاهای همه تون رو از توی گوشی خوندم و چند تا نماز به نیابت از شماها خوندم... جاتون خیلی خالیه...

.:.: عجیب ترین مختصات دنیاست...

00:00

برچسب: نویسنده: باران زمانی تاريخ: شنبه 5 فروردين 1396 ساعت: 6:23

بین الحرمین خیلی احساسات برانگیزه! زمینش گرمه... پاکه... وسط نماز که سجده میری حس خاصی بهت دست میده... آخ که چقدر زود داره میگذره و من همین الان دلم واسه ی اینجا تنگ شده... امشب همه تون رو وسط بین الحرمین رو به حرم حضرت عباس دعا کردم و خواستم قسمت خودتون بشه که از نزدیک حسش کنید... .: تصویر کاظم

برچسب: نویسنده: باران زمانی تاريخ: شنبه 5 فروردين 1396 ساعت: 6:23

کامنت های وبلاگم بهم آرامش میدن... معمولا! یعنی کم پیش اومده کسی بیاد و با کامنت حالمو بگیره! خیلی کم :) واسه همین همیشه مشتاق کامنت خوندنم! الان بعد از یه روز که اومدم، قبل از لود شدن صفحه با خودم گفتم حالا چقدر کامنت بخونم ^_^ ولی دریغ از یه دونه! حتی یکی! یعتی یه دونه کامنت هم نبود؟! یادم نمیاد

برچسب: نویسنده: باران زمانی تاريخ: شنبه 5 فروردين 1396 ساعت: 6:23

با همان ساک ها و بعد از نظافت خیلی کوتاهی دوباره راه افتادیم! به سمت اهواز! میخواستیم مستقیم برویم اهواز که نشد، حالا داریم دوباره سفر میکنیم! ولی به قول بابا "عجب غلطی کردیم!"... شدیدترین هوای بارونی که به کل عمرمان دیده ایم... شگفتا...!! رعد و برق سه بار به زمین زد که یکی درست به تیر چراغ برق روب

برچسب: نویسنده: باران زمانی تاريخ: شنبه 5 فروردين 1396 ساعت: 6:23

- هوای امشب "ی ز ا و ه ا" است... سرد و بارونی و یخ زده! دوست داشتنی، غم انگیز و حال خوب خراب کن!

- هوای فردا گرم و سرده... شکننده و ابری! با احتمال بارش طوفان سوزان...

- هوای فردا بدبو و مسمومه؛ گمون کنم بهتره توی هوای امشب بمیرم تا دست فردا بهم نرسه!

- می شود غرق شد؛ پیاده رو ها را آب گرفته...

- خوزستان عزیزم...

برچسب: نویسنده: باران زمانی تاريخ: شنبه 5 فروردين 1396 ساعت: 6:23

صفحه بندی